ferveney
وقتی که چترت خداست بگذار باران سرنوشت هر چه میخواد ببارد ...
پابه پایت می آیند انقدر که گاهی سماجت آنها در همراهیت حوصله ات را سر میبرد.... اما کافی است بادی بوزد یا خرده موجی برخیزد تا برای همیشه از حافظه ضعیفشان رد پایت پاک شود.... من از نسل ماسه ها نیستم.از نسل صدفم..... صدفهایی که به پاس اقامتی یک روزه تا دنیا دنیاست صدای دریا را برای هر گوش شنوایی زمزمه می کنند.....
ماسه ها فراموشکارترین رفیقان راهند....
نوشته شده در جمعه 10 آبان 1392ساعت
16:22 توسط galile|
ارسال نظر(1)