ferveney
وقتی که چترت خداست بگذار باران سرنوشت هر چه میخواد ببارد ...
اگــر خـــوب گوش کنـــی این ضربان های تند تند و پی درپی قلبم را میشنوی تـــو را فریــاد می زنند... مخاطب کلامــم که هیــچ مخــاطب ضربان های قلبم هم تویـــــی... 1 ) بی مخاطب خاص همینجوری یهویی 2)چقدر اینجا خلوت شده البته خلوت بود منم جای خلوت و دوس دارم 3)به دنبال آرزوهایم خواهم رفت عهد کرده تا وقتی زنده ام نمیرم 4)بعضی فامیلام که فامیل نیستن اصن پدیده این برا خودشون 5)کلی حرف هست ولی همین سه نقطه بس است.... 6)هنوزم با وجود این همه تکنولوژی وبلاگ و بیشتر دوس دارم مثه رادیو که از تلویزیون مثه نامه که از اس روزگار همیشه بر یک قرار نمی ماند. روز و شب دارد روشنی دارد، تاریکی دارد کم دارد،بیش دارد. دیگر چیزی از زمستان باقی نمانده تمام می شود بهار می آید ... { محمود دولت آبادی } یکبار هم در پرواز تهران - اصفهان عاشق دختری شدم ... زیبا و پیچیده در ناز ! شعر می خواند صدای خوبی هم داشت البته نمی دانم تار می ساخت یا نه ، موهای قهوه ای به قرمزی میزد گاهی و چشمانی سبز همانی که در خواب هایم گاه به گاه می دیدم می خندید و هوا تازه تر می شد دختر پنج سال داشت ... من هم کودکی شده بودم شاید پنج ساله دیگر ندیدمش نه در خواب و نه در هیچ کجای این ناکجا آباد ! هنوز هم دوستش دارم .. ولی همان یکبار بود ... کودکی یعنی : عاشق باشی با چشمانی بسته .. { ای لیا } و او به شیوه ی باران پر از طراوت تکرار بود... در اندوه من شادیِ رها شدنِ پرنده ای ست! و خوشبختی نقاشی باران خورده ای است که رنگهای محوی از آن مانده ... { مهرناز حسن آبادی } قطارها همیشه وسوسه انگیزند، یعنی همیشه جایی بهتر از اینجا وجود دارد ...................................... رسول یونان ما ادما ... با دلمون تصمیم میگیریم , با عقلمون توجیه میکنیم ! خوشحالی یعنی بتونی تو ماه رمضون روزه بگیری روی خواب هایم عکس زنی بکش که ماه را به موهایش سنجاق زده بنویس من خواب مانده ام و دستی ستاره های را از آسمان دفترم دزدیده...
