ferveney
وقتی که چترت خداست بگذار باران سرنوشت هر چه میخواد ببارد ...
نمی دانم . . . این روز ها که نگاهم می کنی . . . اخم می کنی ؟ یا . . .
هر چه باشد می دانم لبخند نمی زنی از بودنم . . .
نبض رگ گردنم را گم کرده ام انگار . . .
پنجره های دلم خاک گرفته است . . . آسمانت معلوم نیست از این جا . . .
پس ببخش اگر راه هایی که می روم راه تو نیستند . . .
کمک کن . . . بتکانم غبار این دل بی معرفت را . . .
مواظب دغدغه های دلم باش . . . خواهش می کنم . . .
ه م ی ن !
نوشته شده در چهارشنبه 30 مرداد 1392ساعت
16:33 توسط galile|
ارسال نظر(0)
ورود کاربران
خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید