ferveney
وقتی که چترت خداست بگذار باران سرنوشت هر چه میخواد ببارد ...
چـه زیـبـا مـیـشـد اگـر فـقـط مـیـتـونـستـیـم بـخـنـدیـم ...
بـه هـمـه چـیـز ...
بـه زنـدگـی ...
بـه یـه عـشـق قـدیـمـی ...
بـه بـدشـانـسـی هـا ...
بـه بـاخـت هـا ...
بـه تـنـهـایـی هـا ...
بـه هـمـه چـیـز بـخـنـدیـم ...
چـون بـالاخـره یـه روز مـرگ مـیـاد سـراغـمـون
و هـمـه چـیـز تـمـوم مـیـشه
اونـمـوقـع مـیـگـیـم دیـدی تـمـوم شـد ...!!! نوشته شده در یکشنبه 20 مرداد 1392ساعت
16:38 توسط galile|
ارسال نظر(0)